دلم خيلي گرفته

از خودم، از تنهائيم، از ترسهاي بي انتهام، از انتظار، از انتظار، از انتظار



آره دلم خيلي پره

دلم گرفته


از تو، از اومدنت، از رفتنت، از نبودنت، از دوست داشتنت





دلم گرفته

بخدا دلم گرفته


از خدا، از تو، ازغماي رنگاوارنگ، ازاينهمه دربدري،

 

ازاين مترسکاي بد، از همدلاي بي منتها،

 

از دلخوشيهاي دمدمي، از آدماي مهربون


 


دلم گرفته


دارم ميترکم


از دلي که دم به دم هواي گريه دارد، از چشمان خشکيده ام،

 

ازقطره اشکي که هيچوقت نباريد،

 

ازدلي که بايد دوباره عاشق شود ونمي تواند



دلم گرفت


ديگه طاقت ندارم


از اين روزاي بد، از حسرت هاي هميشگي، ازمرگي که نميرسد،

 

ازدردي که نميرود، از تنهائي، از تنهائي،

 

ازتنهائي، از تنهائي، از تنهائي، از تنهائي، از تنهائي